اشعارشاعران

این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت*هرکجاوقت خوش افتادهمان جاست بهشت*دوزخ ازتیرگی درون تو بود*گردرون تیره نباشدهمه دنیاست بهشت

اشعارشاعران

این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت*هرکجاوقت خوش افتادهمان جاست بهشت*دوزخ ازتیرگی درون تو بود*گردرون تیره نباشدهمه دنیاست بهشت

چه آرزوها

درآمد 
 چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم 
 چها که می بینم و باور ندارم 
 چها ،‌چها ، چها ، که می بینم و باور ندارم 

مویه 
حذر نجویم از هر چه مرا برسر اید 
 گو در اید ، در اید 
 که بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارم 

برگشت به فرود 
 اگرچه باور ندارم که یاور ندارم 
 چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم 

مخالف 
سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز 
 نه خوابم که سیر ستاره و مهتابم نبرده باز 
چه آرزوها که داشتیم و دگر نداریم 
 خبر نداریم 
 خوشا کزین بستر دیگر ، سر بر نداریم 

برگشت 
در این غم ، چون شمع ماتم 
 عجب که از گریه آبم نبرده باز 
 چها چها چها که می بینم و باور ندارم 
 چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد